علي الأحمدي الميانجي

298

مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)

2 - در آخر حديث در مورد همهء حقوق به طور كلى ده سال را مدت تعيين نموده است كه بعد از آن حقوق ساقط است و اين حكم خلاف اجماع است به اين معنا كه تا به حال احدى از فقهاى شيعه به اين حكم عمل نكرده است . « 1 » 3 - دلالت روايت صريح نيست ، زيرا احتمال مىرود كه مراد از جملهء : « اخذت من يده » الغاى مالكيت نباشد بلكه غرض اين است كه اگر كسى زمينى را احيا نمود و مالك شد و بعد كشت نكرد و زمين را معطل گذاشت و بدون جهت و بىعلت زمين را مهمل گذاشت حاكم او را اجبار مىكند و اگر اعتنا نكرد يا صاحب زمين در دسترس نيست ، حاكم زمين را به كس ديگر واگذار مىكند به عنوان مزارعه يا اجاره كه كشت نموده و حق صاحب زمين را به پردازد و در عين حال مالكيت صاحب زمين هم محفوظ بماند كما اينكه شهيد « 2 » فتوا داده است . پس اين روايت علاوه بر ضعف سند ، صريح در الغاى مالكيت نيست . و احتمال مىرود كه نظر امام عليه السلام به زمين‌هاى خراجيه باشد كه شيعيان در آن زمان در كوفه و بصره و اطراف آن دو شهر گرفتار اين جهت بوده‌اند كه زمين‌هاى مفتوح عنوة بوده است . به هر حال اگر فرض كرديم كه اين روايت سندش صحيح و دلالتش تمام است و در مقام جمع بين روايات طرفين ، قول شهيد در دروس بهترين راه است ، كما اينكه روايت سليمان بن خالد هم همين معنا را مىرساند . در جواهر از جهاد شرايع و از مسالك نقل كرده ( كما اينكه ما از مفتاح الكرامه نقل كرديم ) كه اگر صاحب زمين زمين را تعطيل كرد كس ديگر حق دارد كه آن زمين را كشت كند و ليكن زمين از ملك مالكش بيرون نمىرود و ليكن قول شهيد در دروس احوط و اقرب است . « عن عمر بن يزيد قال سمعت رجلًا من اهل الجبل يسأل ابا عبد الله عليه السلام عن رجل اخذ ارضا مواتا تركها اهلها فعمرها و اكرى انهارها و بنى فيها بيوتا و غرس فيها نخلًا و شجراً ؟ قال : فقال ابو عبد الله عليه السلام كان امير المؤمنين عليه السلام يقول : من احيى ارضا من المؤمنين فهى له فعليه طسقها يؤدّيه الى الامام . . . » . « 3 »

--> ( 1 ) - صدوق ره در مقنع مضمون اين حديث را به عنوان فتوا نوشته است و صاحب وسائل آن را تأويل كرده است به اينكه اگر زمين احيا شده ، زراعت باشد تا سه سال تعطيل كردن آن در حكم موات قرار مىدهد و اگر باغ باشد تا ده سال تعطيل آن را در حكم موات قرار مىدهد و تا ده سال ريشه‌ها از بين مىرود . ( 2 ) - دروس ، ص 291 . ( 3 ) - جامع الاحاديث الشيعة ، ج 8 ، ص 609 ، 610 از تهذيب .